تبلیغات
دلشکسته - داستانی قدیمی در دفتر کهنه خاطرات
دلشکسته
هرچی بخوای ⏠⏝⏠⎝⏠⏝⏠⎝
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

روزی مردی نزد پزشک  معروف شهر خود رفت. وقتی پزشک او را دید دلیل آمدنش را جویا شد

مرد رو به پزشک کردو از غم های بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.

مرد گفت: دلم از آدم ها گرفته از دروغگویی ها، از دورویی ها، از نامردی ها،

از تنهایی، از خیلی ها از…

مرد ادامه داد و گفت: از این زندگی خسته شده ام، از این دنیا بیزارم ولی نمی دانم

چه باید کنم، نمی دانم غم هایم را پیش چه کسی مداوا کنم.

پزشک به مرد گفت: من کسی را می شناسم که می تواند مشکل تورا حل نمایید
به فلان سیرک برو او دلقک معروف شهر است.
کسی است که همه را شاد می کند، همه را می خنداند، مطمئنم اگر پیش او بروی مشکلت

حل می شود. هیچ کسی با وجود او غمگین نخواهد بود.

مرد از پزشک تشکر کرد و در حالی که از مطب پزشک خارج می شد رو به پزشک کردو گفت:

مشکل اینجاست که آن دلقک خود منم …





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 27 تیر 1392
پنجشنبه 27 تیر 1392 12:53 ب.ظ
سلام واسه آشنایی بیشتر و تبادل مطالب و بازدید بیشتر آماده تبادل لینک هستم.

www.weblognevisan.ir
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی